ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

44

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بطليحه گرويده بودند اطلاع داده آنها هم طليحه را ترك كرده بخالد پيوستند و دوباره اسلام آوردند . خالد هم جديله ( قبيله ) را قصد نمود . عدى از او مهلت خواست كه جنگ را شروع نكند سپس خود عدى نزد آنها رفت و آنها را باسلام دعوت نمود آنها هم اطاعت كردند . عدى نزد خالد برگشت و خبر مسلمان شدن آنها را داد . هزار سوار هم از آنها ( جديله ) بخالد پيوستند و اين كار بهترين كارى بود كه در سرزمين طى بوجود آمد ( كار نيك و پرخير و بركت براى اسلام ) . خالد هم عكاشة بن محصن و ثابت بن اقرم انصارى را براى ديده‌بانى و تجسس فرستاد . آن دو مرد با حبال برادر طليحه روبرو شدند و او را كشتند . خبر قتل او بطليحه رسيد او با برادر ديگر خود كه سلمه بود به قصد قاتلين برادر رفت . طليحه عكاشه را كشت و سلمه ثابت را . چون خالد با لشكريان رسيد ديدند كه عكاشه و ثابت كشته و به خون آغشته بودند مسلمين بسيار جزع و زارى كردند . خالد لشكر را سوى طى سوق داد . طى به او گفتند : ما ميتوانيم با قيس ( قبيله ) جنگ كنيم ولى با بنى اسد كه با ما هم‌پيمان هستند جنگ نخواهيم كرد عدى گفت : به خدا سوگند اگر اين كار ( برگشتن از اسلام ) براى قوم من و خويشان من حتى نزديكترين آنها پيش مىآمد من با نزديكترين خويش و عشيره خود جنگ و جهاد مىكردم ( تا اسلام را پيش برم مقصود براى چه از جنگ كفار بنى اسد خوددارى شود ببهانه هم‌پيمان بودن ) خالد بعدى گفت . تو با ياران خود مخالفت مكن ، جهاد تفاوتى ندارد با هر قومى كه آنها ميخواهند بستيزند موافقت كن ، آنها در جنگ با غير هم پيمان دليرتر و تواناتر هستند برويد بجنگ آنهايى كه ميخواهند . خالد براى جنگ طليحه لشكر خود را آراست و بزاخه ( محل ) را ميدان جنگ قرار داد . عيينة بن حصن با عده هفتصد مرد نبرد به يارى طليحه جنگ ميكرد چون كارزار شدت يافت عيينه نزد طليحه رفت كه او يك روپوشى بر دوش گرفته